دئنا
دئنا همان دنا / یک اسم زنانهاست به معنای «آنچه که دیده و یا مشاهده میشود»
درود دوستان ارجمند برای مشاهده تصاویر و آگاهی بیشتر از شرایط و موقعیت اقامت گاه بندان به نشانی زیر مراجعه فرمائید درود دوستان عزیز از روز جمعه که رفتم دریاچه های کوه گل تا این لحظه فرصتی برای گردش نداشتم. چون روز ۵ شنبه عروسی برادرم بود و درگیر مراسم بودم. امروز تصمیم گرفتم سایر تصاویری که سعید بهم داده بود رو اینجا بگذارم تا مشاهده کنید. امیدوارم لذت ببرید با سپاس از نوه خاله ام سعید به خاطر تصاویر درود همراهان مهربان یکی از جاذبه های طبیعی ارتفاعات دنا وجود دشت های لاله های واژگون است که از دیربار جذابیت های خاص خود رو برای بازدید کنندگان داشته و همیشه هم مورد بی مهری انسان واقع شده است. مردم سی سخت در گویش محلی خود به لاله واژگون گل نگین می گن. نکته جالب درباره لاله واژگون اینه که اگر یه شاخه از این گل زیبا رو بچینند و شب تا صبح در آب بگذارند صبح که بهش نگاه کنیم یه قطره آب که تعبیر به یه قطره اشکه از درو.ن گلبرگ هاش جاری میشه. بچه که بودم همیشه برام جالب بود ببینم و همیشه به نظرم داشت گریه می کرد. اما سال هاست دیگه امتحان نکردم. لاله های واژگون دنا در خطر نابودی هستند و شوربختانه مردم همچنان با بی مهری خود لاله ها رو می چینند و پیازش رو در حیاط خونه ها می کارن. امیدوارم مسئولین به این امر هم بیشتر توجه کنند و راهکاری بیاندیشند تا لاله های واژگون بیشتر از این نابود نشن. سر به زیر بودن این گل زیبا هم یکی از ویژگیهای برجسته است. در ادامه مطلب تعدادی از تصاویر این گل زیبا را مشاهده فرمائید. درود همراهان همیشگی ممنون میشم نوشته رو مطالعه فرمائید و راهکاری ارائه دهید. شاید بشه حرکتی رو شروع کرد. از اینکه خیلی رک نوشتم پوزش می خوام. امیدوارم اوج نگرانی من و خیلی های دیگه درک بشه. برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب مراجعه فرمائید. درود دوستان مهربان در این پست تعدادی از تصاویر دریاچه های کوه گل را به همراه ۴ فیلم کوتاه از آنها گذاشتم. امیدوارم از مشاهده آنها لذت ببرید. برای مشاهده تصاویر و فیلم ها به ادامه مطلب مراجعه فرمائید. با درود دیروز جمعه همچون جمعه های گذشته تصمیم گرفتیم به همراه دوستان خوبم راهی یکی از مناطق دیدنی اطراف سی سخت بشیم. گزینه نخست ما دریاچه های کوه گل بود که این روزها در نگاه هر بیننده ای همچون تکه ای از بهشت جلوه گره. ساعت ۲ بعدظهر به چشمه سردو رفتیم تا برای دیدن دریاچه های کوه گل از تپه بالا بریم. به اونجا که رسیدیم از بس شلوغ بود من نتونستم حتی یه دونه عکس هم بگیرم. روی پلاک ماشین ها رو که نگاه کردم فهمیدم که ۹۹ درصد غیر بومی هستن. بدون لحظه ای توقف از سربالایی تپه بالا رفتیم. اینجا هم از هر گوشه ای صدای خروش آب رو میشد شنید. نفس زنان به بالای تپه رسیدیم. حدود ۱۵ دقیقه طول کشید تا تپه رو رد کنیم و به دشتی سبز و زیبا برسیم.تشنگیمون رو با آب این چشمه برطرف کردیم و به سمت دریاچه ها حرکتمون رو ادامه دادیم. اینجا هم پوششی شبیه کپیری و زنگویی برخوردیم. بوی جاشیر همه جا رو گرفته بود. عطر دل انگیزی داره. کم کم به دریاچه اول رسیدیم. دور تا دور دریاچه خیلی ها نشسته بودن و داشتن از این همه زیبایی لذت می بردن. چند تا جوان هم تو یه قایق بادی کوچیک داشتن تو دریاچه قایق سواری می کردن. ما هم چند دقیقه ای نشستیم و تماشا کردیم. اما این بار هم من به زور دوستام کنارشون نشستم. دیدن این همه زیبایی اجازه نمی داد لختی بنشینم و از دیدن این طبیعت بهشتی لذت ببرم. اینجا هم گل های زرد زیبا کنار دریاچه خودنمایی می کردن. سرانجام با دو تا از بچه ها تصمیم گرفتیم یه سر هم کنار دریاچه دوم بریم و ببینیم چقدر آب داره. از اون بالا دریاچه رو خیلی زیباتر میشد دید. یه تپه کوچک رو که بالا رفتم به دریاچه دوم رسیدم. ذوق عجیبی داشتم وقتی دیدم خدا رو شکر این یکی هم آب داره. دریاچه دوم کوچیکتره اما همچون اولی زیباست. روی تپه بعدی هر دو دریاچه رو می شد در کنار هم دید. خدایا چقدر با شکوه بود. از چند سال قبل شنیده بودم که دریاچه سومی خشکیده و آب نداره. کنجکاو شدم که تپه بعدی رو هم بالا برم و ببینم اون پشت چه خبره؟ روی تپه که رسیدم صدای شرشر آب به گوشم می خورد اما هیچی نمی دیدم. کمی جلوتر رفتم. یهو دیدم برفی که روی کوه بود آب شده و داشت سرازیر می شد. نزدیکتر رفتم. خدای من اینجا دریاچه سومی بود و داشت از آب لبریز می شد. خیلی هیجان زده شدم و به دوستام که پشت سر من داشتن می اومدن بلند گفتم بچه ها اینجا دریاچه سومیه و خشک نیست. بله زمین خشک داشت از آب برف زمستان سیراب می شد . . . بهترین و خوشایندترین منظره ای که در اون بعدظهر بهاری دیدم. خدا اینجا هم نگاه مهربانش رو به سرزمین ما هدیه داده بود. اگرچه آب گل آلود بود اما همین بودنش یعنی حضور خدا . . . آب گل آلود به دریاچه می ریخت و لحظه به لحظه بر حجم آب افزوده می شد. از اینجا دریاچه چقدر زیبا بود. یک منحنی فوق العاده حتی کف های روی آب هم جالب و زیبا به نظر می رسیدند. بعد از دیدن سه دریاچه پر آب کوه گل باید تمام راهی که اومده بودیم رو بر می گشتیم. اگرچه خیلی گرسنه نبودیم اما یه عصرونه لذیذ رو نمی شد در این طبیعت بکر و زیبا از دست داد. جای همتون روی این سفره ی ساده خالی . . . این بار از سرازیری باید بر می گشتیم . . . همیشه سرازیری به نظر سخت تر میاد. خداوندا تو هستی و من همچنان ناشکر حضور هر لحظه ی توام. با درود سرانجام بعد از حدود ۶ ساعت راه رفتن تصمیم گرفتیم یه جای هم زیبا و هم آروم پیدا کنیم و برای صرف ناهار و استراحت اونجا بشینیم. روبه روی ما تنگه حراء قرار داشت. زیبا و برفی مثل همیشه. بین تنگه حراء و جایی که ما نشسته بودیم یه دره بزرگ بود از بالا که بهش نگاه می کردم وحشتناک بود. هر چند من بارها برای رفتن به دره بن رود از این دره رد شده بودم. اما از این بالا خیلی ترسناک به نظر می رسید. و اینجا دره کودکی های من بن رود. نمی دونم چرا هر بار که می بینمش اشک تو چشمام جمع میشه و دلم می گیره. شاید دلم برای کسانی می گیره که یه روزگاری اونجا پیشون می رفتیم و حالا نیستند. جاتون حسابی خالی بود. بازم روی آتیش چای دم کردیم . . . خوشمزه ترین چای دنیا چای روی آتیشه. و من همچنان با چشمان اشکی و دل تنگ به بن رود نگاه می کردم. باد شدیدی می وزید. رفتم روی سنگ و دستام رو باز کردم. اون پائین یه دره بود .بیچاره دوستم کلی ترسیده بود. دلم می خواست پرواز کنم و توی بن رود به زمین بنشینم. اما حیف . . . من این بالا حسرت دیدن بن رود رو داشتم. بعد از صرف ناهار و کلی پرخوری و کلی خندیدن و کلی حرف زدن و کلی عکس گرفتن راهی شدیم تمام مسیر رو باز برگشتیم و این بار تنگه کلنجه پر بود از ماشین هایی که منتظر کوهنوردان بودند پایان یک روز سبز بهاری با درود از انجکک که به سمت جلو حرکت کردیم هر چه بود سبزینگی بود و طراوت بهاری تا رسیدیم به این دشت پر از گل. بسیار زیبا بود. یکی از جاهایی که از بچگی عاشقش بودم. به همین منطقه دشت کپیری گفته میشه که بسیار زیباست. وقتی به این دشت کوچک گل نگاه می کردم دلم می سوخت از اینکه ما مجبور بودیم برای عبور از روی این گلهای زرد زیبا رد بشیم. هر چند چیزی از زیبائیش کم نمی کرد. لاله های واژگون که همچنان در اوج زیبایی بودن. و این یکی که شاید گونه ای از شقایق هاست . . . نمی دونم در مسیر به تپه ای می رسیم که برای نوشیدن آبی گوارا باید به پائین و کنار چشمه ریزک رفت. چون اون اطراف خیلی شلوغ بود من و دوستانم دنبال یه جای آروم می گشتیم که بتونیم با خیالی آسوده تا عصر استراحت کنیم. پس باز هم حرکت به سمت جلو . . . دوستان ارجمند می تونن برای مشاهده فیلم گوشه ای از زیبایی دشت کپیری به لینک زیر مراجعه فرمایند. http://uploadkon.ir/uploads/937ec8cc40b91d120326ccd50f0e2528.mp4 ادامه دارد . . . با درود در این منطقه هر چقدر جلوتر می رفتیم زیبائی های بیشتری رو می دیدم و انگار هر گوشه ی آن حرف ها برای گفتن داشت. بعد از صرف صبحانه و نوشیدن چای به راه افتادیم. جاشیرهای سبز و بوته های گینه لاله های واژگون و برف های سپید روی ارتفاعات بیشتر از هر چیز دیگه ای نگاهم رو به خودش جلب می کرد. دشت پر بود از این گلهای سرخ زیبا و این یکی که تازه داشت نفس های آغازین بودنش رو میکشید. . . اگر گامی بی رحم نفس اش رو قطع نکرده باشه. و در این ارتفاع یک راه خاکی که آرام آرام قدم بر داری به جلو فارغ از همه دغدغه های زندگی در آن پائین . . . هر چقدر جلوتر می رفتم سه قبه ی دنا رو با شکوه همیشگی اش بهتر می شد دید. انجکک رو می شد از اینجا دید و تک درختی که از اون دور هر رهگذری رو به نشستن در سایه ی کوچکش وادار می کنه. و این همون تک درختیه که وقت برگشتن میشه برای لحظه ای در زیر سایه اش نشست و لختی استراحت کرد. بچه ها رفتند و من هنوز هم مشغول کار خودم بودم . . . ادامه دارد . . . با درود از چشمه تاگی به سمت چشمه بعدی یعنی چشمه سیاه حرکت کردیم. بیشتر مردم اونجا رو برای استراحت و صرف صبحانه انتخاب می کنند. از همون لحظه نخست من تمام حواسم این بود که از کنار یه چیزی یهو رد نشم. و اون صخره ای بود که از دور بهش نگاه می ندازی چیز خاصی رو نمی بینی اما . . . وقتی بهش نزدیک تر میشی حس می کنی یه پرنده بزرگ رو این صخره نشسته و داره به روبه روش نگاه می کنه. این رو من حدود سال ۸ سال پیش متوجه شدم. زمانی که با دوربین زنیتم راه می افتادم این ور و اون ور برای عکس گرفتن. مثل همین الآن. اون زمان خیلی حس خوبی داشتم از اینکه من خودم متوجه این قضیه شدم و ذوق می کردم. روز جمعه هم به دوستام نشونش دادم و چند تاییشون که تا حالا ندیده وبدنش خیلی براشون جالب بود. این صخره برای من همیشه نشانی از یک معجزه است . . . مسیر آکنده بود از سنگ های ریز و درشت. هر گام که برمیداشتیم اما لذت داشت. گاهی سختی یک مسیر نوید دهنده ی یک فرجام خوبه از این فاصله می شد درخت کنار چشمه رو دید . . . پس ما تقریبا رسیده بودیم اون اطراف لاله های واژگون رو می دیدم که مثل همیشه سر به زیر زیبائیشون رو به رخ می کشیدند و چشمه سیاه خدا رو هزار بار شکر که این چشمه بعد از ۵ سال امسال باز هم کام تشنه کوهنوردان این منطقه رو سیراب می کرد. اطراف چشمه هم پر از همون سنگهای ریز و درشت بود و همین خودش انگار بر زیبائی منطقه می افزود وقتی داشتیم صبحانه می خوردیم یهو چشمم به این تکه از درسخت افتاد. به نظرم سر یه کره اسب می اومد. شایدم یه حیوون دیگه . اما باز هم برام جالب بود. این رو من می گم یه معجزه شاید باید گفت طبیعت همش معجزه است و قلم کوه از دریچه یک مثلث چوبی و اما دلیل وجود این همه سنگ به خاطر اینه که سال ها قبل تعدادی از خانوارهای سی سختی در این جا زندگی می کردند. و این سنگها یادگار کپرهای دیروز آن مردمان سخت کوش است. و باز هم حرکت به سمت زیباترین ها ادامه دارد . . . با درود روز جمعه ۸ اردیبهشت با ۶ تا از دوستانم تصمیم گرفتیم این بار راهی دشت سر سبز کپیری بشیم. جایی که من ۴ سال بود به خاطر گرفتاری درس و دانشگاه نتونسته بودم برم. شوق عجیبی داشتم. انگار دیدن یه خاطره قدیمی صبح ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه از تنگه کلنجه حرکتمون رو شروع کردیم خیلی آروم آروم حرکت می کردیم سر بالایی تنگه خیلی نفس گیره و از طرفی روزهای تعطیل تو این ماه خیلی این مسیر شلوغه و من هم که مدام به فکر عکس گرفتن بودم فکر می کنم شیب تند تنگه رو بشه از این عکس متوجه شد این لوله مدت هاست ترکیده و اول صبح این صحنه رو دیدن خودش یه لطف دیگه داره و سرانجام بعد از یک پیاده روی سخت داشتیم به انتهای تنگه می رسیدیم. و من طبق معمول همیشه هی بر می گشتم و پشت سرمو نگاه می کردم تا ببینم چقدر راه اومدم دیدن این صخره های زیبا که جون میده برای صخره نوردان هم هیجان خاصی به آدم میده از اینجا میشد تپه قلات رو هم دید و دورنمایی از سی سخت زیبای ما در دل یک دره زیبا دوست داشتم از هر چی می بینم یه عکس بگیرم و شاید خیلی هاشون به نظر تکراری بیان اما انگار هر بار دیدنشون یه حس تازه رو منتقل می کنه هر قدم که به جلو بر میداشتم و به پشت سر نگاه می کردم حس حضور تو یه بهشت رو می تونستم داشته باشم اینجا کم کم داشتیم به چشمه تاگی نزدیک می شدیم یه چشمه با یه آب گوارا بعد از یه پیاده روی سخت سرانجام به چشمه تاگی رسیدیم من آخرین بار پارسال اومده بودم هنوز هم زیبائی پارسال رو داشت . . . الهی شکرت و من قبل از اینکه تشنگیم رو برطرف کنم زود شروع کردم به عکاسی دوستام دیگه هیچی نمی تونستن بگن . . . بیچاره ها کلی اذیت شدن و طبیعت اطراف چشمه ادامه دارد . . . درود در گشت و گذار در این طبیعت زیبا پوشش خاص طبیعی رو هم می بینیم که خودش جای بحث داره. و البته در حوزه رشته تحصیلی من نیست. با این حال شاید برای دوستان جالب باشه. درود هر چه به پیش می رفتم خودم رو در یک میدان سبز می دیدم که هر لحظه از استشمام بوی جاشیرهای سبز بیشتر و بیشتر لذت می بردم. و این هم چشمه کوچک منطقه زنگویی شاید بشه گفت تمام آب این منطقه همینه مردم زیادی اونجا بودن و هر کسی به امید پیدا کردن قارچ همه جا رو زیر و رو می کرد خیلی هاشون هم به مرادشون رسیده بودن و باز هم یک کفشدوزک زیبا و این دو تا قارچ کوچک هم سهم دختر خاله ی من از گردش دیروز بود کم کم ابرهای تیره سایه سنگین خودشون رو روی منطقه انداختند . . . تا شاید بارانی به ارمغان آورده باشند اما اینها تمام آنچیزی نبود که من می دیدم. من دیروز و شاید هر روز که به کوه و دشت می روم اگر چه با دیدن آن همه زیبایی خودم را در اوج داشتن یک نعمت می بینم اما با دیدن این زباله ها گویی به یکباره از اوج به پست ترین نقطه یک حس می رسم. کاش این قدر دم از خدا نمی زدیم وقتی که نیاموخته ایم چگونه آنچه به ما داده را پاسداریم. کاش این همه دم از دوست داشتن کودکانمان نمی زدیم وقتی که نتوانسته ایم آنچه را باید به او بیاموزیم. چقدر ریاکاریم مایی که دم از دوست داشتن ها می زنیم و حقوق همدیگر را به راحتی له می کنیم زیر پاهایی که خدا دادمان تا نگاهبان زمینش باشیم. افسوس برای امروزمان و دریغ از فردای زیبایمان ادامه دارد . . . با درود بهار که از راه میرسه دل تاب تو خونه موندن رو نداره و انگار به هر بهانه ای که شده می خواد بزنه به کوه و دمن تا شاید خستگی هاش رو به دور بریزه و با روانی شاد برگرده. هیچ چیز در دنیا به اندازه دیدن طبیعت و شنیدن صدای پرندگان نمی تونه روح رو آروم کنه. مقصد امروز من منطقه زنگویی زنگویی یکی دیگر از مناطق گردشگری در فاصله ۲ کیلومتری غرب سی سخت واقع شده است. بهترین فصل برای گردش در این منطقه بهار و ماه های فروردین تا نیمه های اردیبهشت می باشد. به علت کم آبی منطقه و نیز گرمی هوا در ماه های بعد این روزها مردم زیادی برای گردش به دامن این طبیعت بکر و زیبا پناه می برند. دلیل عمده حضور مردم در زنگویی به خاطر قارچ های کوهی آنجا است که بعد از هر بارش باران بیشتر می شود. مردم محلی بر این باورند که با هر رعد و برق قارچی سر از خاک بیرون می آورد. شاید من امروز تنها کسی بودم که به بهانه گردش و عکس گرفتن راهی زنگویی شدم. مسیر ماشین روی این منطقه فرصت مناسبی را برای کسانی که سواری را بر پیاده روی ترجیح می دهند فراهم می کند غافل از اینکه هر منطقه گردشگری هر چقدر امکانات بهتری جهت آمد و شد داشته باشد زودتر به سمت نابودی پیش می رود. و اما روایت تصویری من از تپه ای زییا از میان جنگل بلوط باید بالا می رفتیم. در نگاه نخست درختان بلوط رو میشد دید که گرداگرد منطقه رو در برگرفته بود. آبی آسمان و تکه های ابر سفید و درختان بلوط و آرامش . . . بوته های سبزی که مشاهده می کنید یکی از انواع پوشش های گیاهی منطقه به نام جاشیر است. جاشیر در ماه فروردین تا نیمه های اردیبهشت زیبایی خاصی به طبیعت اطراف سی سخت می ده. قارچ های کوهی منطقه اغلب در میان بوته های جاشیر سر از خاک بیرون میارن. و این هم جنگل بلوط اگر چه مثل جنگل های شمال خیلی شلوغ نیست اما اینجا هم گوشه ای از بهشت است سر بالایی که تمام شد بهشتی سبز پیش چشمانم بود . . . و حالا از میان دشتی سبز و در میان بوته های سبز جاشیر که عطر بی نظیری رو به اون منطقه داده بودن باید می گذشتیم تا به چشمه زنگویی برسیم. دوستان عزیز می توانند فیلم کوتاهی از منطقه زنگویی و همچنین آبشار دره ناری را در لینکهای زیر مشاهده فرمایند http://uploadkon.ir/uploads/8d8ce1e892bfa2a4493ff5456b73974d.mp4 http://uploadkon.ir/uploads/1301f5c17693516a55708f697cea250b.mp4 ادامه دارد ....... یکی از گیاهان غذایی - دارویی فصل بهار در این منطقه پر برکت بیلهَر یا کندل کوهی (نام علمی: Dorema aucheri) از خانواده چتریان است. بیلهر از گیاهان بومی استان های کهگیلویه و بویراحمدٰ فارس و چهارمحال و بختیاری است. این گیاه در منطقه سی سخت یافت نمی شود اما در روستاهای اطراف به وفور می روید. گیاهی بسیار تلخ است که مردم محلی سی سخت آن را به صورت بخار پز - خشک و یا به صورت مخلوط با ماست و حتی ترشی مصرف می کنند. از آنجا که حتی بعد از پخت هم تا حدودی مزه تلخی دارد بیشتر مردم آن را با ماست و نمک استفاده می نمایند. گیاه کوهی دیگر سیر کوهی است که معمولا در باغ ها هم می روید و به راحتی می توان از آن استفاده نمود. سیر کوهی هم به صورت تازه و هم خشک شده برای استفاده در پلو مصرف می شود. خواص دارویی این گیاه باعث می شود تا در فصل بهار مردم زیادی از آن استفاده کنند. با درود مسیر سخت دره را طی می کردیم و من هر لحظه بی تاب دیدن آبشاری بودم که دوستانم داشتن از زیبائیش می گفتن. گل های زیبا هنوز هم به چشم می خورد. شوربختانه من برای تنبیه از عکس گرفتن محروم شدم و خیلی ناراحت بودم. حواسم رو جمع کردم تا سرپرست روش به جلو بود منم زودی گوشیمو دراوردم و شروع کردم به عکاسی. بنده خدا وقتی هم که دید دیگه چیزی نگفت. انگار دیگه براش جا افتاده بود که اون روز باید سماجت من رو تحمل کنه. از این فاصله یه دورنمایی از آبشار رو می شد دید. هر چه جلوتر می رفتیم بهتر می شد آبشار رو دید. خیلی هیجان انگیز بود. و حالا من در برابر شکوه یک برکت بودم خدایا چقدر زیبا بود . . . . آب آبشار روان می شد به سوی زمین هایی که تشنه این رحمت بودند و من دلتنگ بودم از رفتن . . . هنوز هم باورم نمی شد من این هم راه رو تونستم بیام تا به یکی از آرزوهام برسم امیدوارم همتون به آروزهاتون برسید . . . حتی اگه دیدن یه چشمه کوچیک باشه در آنسوی سرزمین تون با درود در طول مسیر چشم فقط شاهد زیبایی بود و شکوه و جلوه های الهی و من بی تاب و بی قرار. هر از چندگاهی صدای خانم سرپرست می اومد: منصوره بدو بیا جلو خیلی معطل می کنی. یه بار هم برای تنبیه مجبورم کردن که گوشیمو بذارم تو کیف. خیلی ناراحت شدم. من داشتم بهشت رو می دیدم اما نمی تونستم برای چند لحظه کوتاه هم که شده بایستم و در سکوت فقط ببینم و عکس بگیرم. اما بالاخره با کمی گفتگو قبول کردن که من باز عکس بگیرم. مخصوصا وقتی چند تا از دوستان فهمیده بودن من برای دئنا می خوام و با اصرار ازشون خواستن اجازه عکاسی بهم بدن. سنگ های حاشیه رودخانه هم خیلی جالب هستند. قدیمی ها به این سنگهای سرخ و صاف تخته سیل می گن. Takhte sil چقدر زیباست آبی که از دل صخره می چکد این درختچه در گویش محلی جرگه گفته می شه و از چوب اون برای درست کردن سبد استفاده می کردند. در حال حاضر تعدادی معدودی از سبدهای جرگه ای استفاده می کنند. Jarga در میان تمام طبیعت خدادادی درختان گلابی رو دیدم که معلوم نیست کی و چه زمانی اینها رو اینجا کاشته. البته فکر کنم گلابی محلی باشه. چون در دره بن رود هم گلابی محلی پیدا میشه. تفاوتش با گلابی های معمول داشتن دانه های سفت تر و درشت تره در میوه گلابی نه هسته هاش. خاک سرخ این دره بهشتی بیشتر از هر چیز دیگری جلب توجه می کنه. و اینجا جای پای آدمهایی که سالهای سال قبل در میان این طبیعت زندگی می کردند. در این دره همیشه کسانی بودند و به محل زندگیشون وورد می گفتن.و من همیشه با دیدن این ووردهاست که دلم می گیره . . . . برای دیروزها Word ادامه دارد . . . . . با درود شنیدن نام آبشار ناری همیشه حسی خاص رو در درون من شکوفا می کرد. یکی از آرزوهام این بود که یه روز این قدر توانایی داشته باشم که بتونم آبشار دره ناری رو ببینم. چند روز پیش دوستم سارا بهم خبر داد که قراره هیئت کوهنوردی شهرستان یه تیم ببره آبشار ناری. در پوست خودم نمی گنجیدم و همون لحظه گفتم منم میام. خانواده کمی نگران بودند چون من مدتها بود کوهنوردی نکرده بودم. اما من مثل همیشه با سماجت خاص خودم برای گردش تصمیم گرفتم با تمام توانم اماده رفتن بشم. و به لطف خدا دیروز صبح حدود ساعت ۷ به سمت گردنه ای که در گویش محلی به آن ملی کشی می گن meli koshi در اطراف دشتک رفتیم تا صعود رو آغاز کنیم. کمی دلشوره داشتم اما همش خدا خدا می کردم که یه توانی داشته باشم تا بتونم آبشار رو ببینم. بعد از کمی معطلی حرکت کردیم. از بس حواسم به عکس گرفتن بود و ذوق دیدن آبشار یادم نبود که زمان رو یادداشت کنم. بسم الله الرحمن الرحیم و آغاز حرکت. مسیر خیلی سخت به نظر می رسید اما این قدر گرم عکس گرفتن بودم که حواسم به خیلی چیزها نبود. هر گام که برمی داشتم ذکر لبم خدایا شکرت بود . . . چون احساس می کردم هیچ چیزی بهتر از این نمی تونم به زبون بیارم. ما حدود ۸۰ نفر در ارتفاع زیادی قرار داشتیم و زیر پامون دره ای بود که یه لحظه نگاه کردن بهش دلشوره خاصی ایجاد می کرد. خیلی از جاها نمی تونستم عکاسی کنم چون دوستان پشت سر من معطل می شدند و این بر خلاف اخلاق کوهنوردی بود. اگرچه من باز هم نمی تونستم چشم از این همه زیبایی بردارم. آرام آرام حرکت می کردیم و من چشمانم اطراف را می دید که چه قدر زیبا بود. حالا ما رو تلی قرار داشتیم که باید از آن فرود می آمدیم تا برسیم به دره پرل paral من تمام این زیبایی رو می دیدم دنا از اینجا چقدر باشکوه بود اما میان این همه غبار گل های زیبایی رو میشد رو زمین دید کوه های اطراف و جنگل بلوط دره رو میشد از این بالا دید و اینجا جلوه ای از بهار سبز رو دیدم کوه های اطراف در میان این همه غبار چقدر دلگیر به نظر می رسید کم کم رودخانه رو میشد از اون بالا دید به هر سو که نگاه می کردم کوه بود و عظمت از این فاصله صدای خروش آب رودخانه به گوش می رسید . . . زیباترین نوای هستی اما هنوز روی تپه و در مسیر حرکت به پائین منظره هایی برای دیدن وجود داشت خروش آب رودخانه همیشه برای من تبلور زیباترین صدایی بوده که شنیدم و چه زییا شکفتن گلی در حاشیه رودخانه قرار بر این شد در کنار رودخانه برای صرف صبحانه و استراحت چند لحظه ای بنشینیم. اینجا انگار گوشه ای از بهشت بود. اینجا همه نوع گلی رو میشد دید و چقدر زیبا بودن من نشسته بودم و باز هم در حین صبحانه خوردن دست از عکس گرفتن بر نمیداشتم بعد از صبحانه رفتم لب رودخانه و این عکسها رو گرفتم زمان استراحت تمام شد و ما حرکت کردیم به سمت آبشار . . . . ادامه دارد . . . فردا قراره با هیئت کوهنوردی شهرستان برم آبشار ناری به خاطر همین دیروز تصمیم گرفتیم با دوستم پیاده روی کنیم تا آمادگی لازم رو داشته باشیم قرار بر این شد مثل همیشه بریم کلنجه اما این بار تو کلبه باغشون خیلی ذوق داشتم چون پارسال رفته بودم و هنوز خاطرش باهام بود منظره هایی که دیدم رو تا حالا ندیده بودم شاید هم من همه چی رو رویایی می بینم تصاویرشون رو اینجا میگذارم امیدوارم بتونه اون حس رو منتقل کنه کلبه رو میشد از اینجا دید و من بی تاب رسیدن بودم تا رسیدیم تو کلبه من طبق معمول همیشه قبل از نشستن شروع کردم به عکس گرفتن البته می دونم کیفیت خوبی ندارن اما بوی خاصی میداد این کلبه کوچک بوی خانه قدیمی پدر بزرگ تزئینات جالبی داشت پوستر بود تا وسایل ورزش زورخانه ای و حتی پند لقمان حکیم به فرزندش و حتی این چراغ قدیمی هوا به شدت بارونی بود و تگرگ زیادی هم می اومد مجبور شدیم بخاری فرنگی رو روشن کنیم و من بیشتر و بیشتر لذت می بردم کتری هم تو کلبه بود اما وسایل لازم باهامون نبود تا چایی درست کنیم تو هوای سر می چسبید گچبری زیبایی هم در گوشه هایی از کلبه دیده می شد انگار تو این اتاقک همه چی زندگی بود و یک سقف چوبی چیزی که من خیلی وقتا حسرت دیدنش رو داشتم مثل خونه های خشتی قدیمی بارون بند اومد و با ذوق پریدیم بیرون تا عکس بگیریم لطافت خاصی رو میشد حس کرد طبیعت با طعم بهار با مهی زیبا تپه قلات رو میشد از این ارتفاع دید خدایا شکرت به خاطر همه چیزهایی که داده ای و نداده ای درود همراهان مهربان دئنا دیروز صبح همراه مادرم برای پیاده روی صبحگاهی رفتم تل وولی تو باغمون وقتی دنبال سوژه برای عکاسی می گشتم چشمم به کفشدوزک هایی افتاد که میان شاخ و برگ ها بودند همیشه با دیدن کفشدوزک که ما در گویش محلی بهش می گیم قافله یاد بچگی هام می افتم یادمه بچه که بودیم قافله رو می گرفتیم و بهش می گفتیم برو فلان جا سلام ما رو به فلانی برسون و بگو بیاد بهمون سر بزنه قافله برای ما نماد یه پیک بود شاید به خاطر همین بهش می گفتیم قافله امیدوارم همه قافله ها سالم به مقصد برسن اینها هم چند تا تصویر از شکوفه های بهاری
برچسبها: اقامتگاه رفاهی بندان سی سخت
برچسبها: دشت کپیری سی سخت قارچ کوهی ریواس دنا
ادامه مطلب
برچسبها: لاله واژگون گل نگین اشک
ادامه مطلب
برچسبها: دریاچه کوه گل زنگویی جاشیر کپیری زباله
ادامه مطلب
برچسبها: دریاچه کوه گل عکس و فیلم دریاچه کوه گل
ادامه مطلب























برچسبها: دریاچه های کوه گل سی سخت جاشیر برف زمستان













برچسبها: بن رود کپیری سی سخت


















برچسبها: دشت کپیری و چشمه ریزک لاله واژگون














برچسبها: سی سخت انجکک کپیری لاله واژگون جاشیر برف















برچسبها: چشمه سیاه سنگ کپر سی سخت




















برچسبها: کپیری چشمه تاگی کلنجه سی سخت


















برچسبها: زنگویی جاشیر بادام کوهی گینه کنگر

















برچسبها: زنگویی چشمه زنگویی قارچ کوهی

















برچسبها: زنگویی سی سخت جاشیر جنگل بلوط گردشگری بهار



برچسبها: بیلهر سیر کوهی

















برچسبها: آبشار دره ناری سی سخت





























برچسبها: آبشار ناری وورد بن رود گلابی جرگه رودخانه سنگ خاک

































برچسبها: آبشار ناری هیئت کوهنوردی شهرستان دنا گل رودخانه
























برچسبها: سی سخت کلنجه کلبه بهار باغ دنا قلات باران تگرگ










برچسبها: سی سخت تل وولی کفشدوزک بچگی
| Design By : Mihantheme |



